السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
653
تفسير الميزان ( فارسي )
است و كسى است كه همه سلاطين عالم بايد به او اقتدا كنند و اين ديگرى مردى ستمگر و قاتل اولاد انبيا و مردى خونريز است ، خون بى گناهانى را به زمين مىريزد كه خدا دوست ندارد ، آن وقت او در موكب سلطنتى قرار گرفته و تو بر الاغى سوارى ، اين فكر مرا گرفتار شبهه كرد به حدى كه بر دين و جانم ترسيدم . امام ( ع ) فرمود : به دو گفتم اگر حشمت و خدمى را كه من داشتم و آن فرشتگانى را كه از پيش رو و پشت سر من در حركت بودند مىديدى سلطنت منصور از نظرت مىافتاد و آن را حقير و پشيز مىشمردى ، دوستم چون اين بشنيد گفت : الان دلم آسوده شده . و سپس پرسيد : اينها تا كى سلطنت خواهند كرد ؟ و چه زمانى امت اسلام از شر اينها راحت مىشود ؟ در پاسخش گفتم : مگر تو نمىدانى كه براى هر چيزى مدتى است ، گفت : چرا ( مىدانم ) گفتم : اگر بدانى كه وقتى اين امر تحقق يابد از چشم بر هم زدن هم سريعتر خواهد بود آن وقت علمت تو را نفع مىدهد ؟ آرى اگر حال اين قوم كه نزد خدا دارند را بدانى و بدانى كه چه حالى دارند آن وقت بغض و دشمنيت نسبت به آنان به نهايت درجه مىرسد ، اگر تو و تمامى اهل زمين سعى كنيد كه حال آنان را شديدتر از آنچه دارند بكنيد هرگز نخواهيد توانست پس شيطان تو را دست نيندازد كه عزت از آن خدا و رسول و مؤمنين است ولى منافقين نمىدانند . آيا نمىدانى كه هر كس منتظر امر ما باشد و بر اذيتها و ترسها كه امروز مىبيند صبر كند ، فردا در زمره ما خواهد بود ، پس هر زمان ديدى حق مرده و اهلش از بين رفتهاند و جور و ستم همه جا را فرا گرفته و قرآن كهنه شده و چيزهايى در آن پديد آمده كه در آن نيست و ديدى كه قرآن طبق هوا و هوسها توجيه و تفسير مىشود و ديدى كه دين وارونه شده ، آن چنان كه كاسه وارونه مىشود ( در نسخه بدل آمده : آن چنان كه آب وارونه مىشود ) و ديدى كه اهل باطل بر اهل حق آقايى و سرورى مىكنند و ديدى كه شر ظاهر گشته و از آن نهى نمىشود بلكه از اهل شر دفاع مىشود و ديدى كه فسق علنى شده و مردان با مردان و زنان با زنان اكتفاء مىكنند و ديدى كه مؤمن سكوت كرده ، چون گفتارش پذيرفته نمىشود و ديدى كه فاسق دروغ مىگويد و پذيرفته مىشود و كسى دروغ و افتراى او را رد نمىكند و ديدى كه صغير بزرگتران را تحقير مىكنند و ديدى كه قطع رحم همگانى شده و ديدى كه وقتى كسى را به فسق مىستايند خود او مىخندد و سخن گوينده را رد نمىكند و ديدى كه به پسر همان را مىدهند كه به زن مىدهند و ديدى كه زنان با زنان ازدواج مىكنند و ديدى كه مدح و ثنا بسيار شده و ديدى كه مرد مال خود را در غير راه اطاعت خدا انفاق مىكند و كسى نيست كه او را نهى كند و دست او را بگيرد و ديدى